سيد محمد باقر برقعى
3273
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
الهى به شام غريبان عشق * به ناكامى ناشكيبان عشق به دلهاى از بار اندوه تنگ * به ناچار در دست جام شرنگ به خاكستر مانده از كاروان * به مرغ جدا مانده از آشيان به شبزندهداران دير شكيب * به اندوهمندان حسرت نصيب به طفلان از دست داده پدر * به پيران افتاده در رهگذر به كوى خرابات شو رهبرم * لبالب كن از عشق او ساغرم * * الهى به ساقى ، به جام شراب * كز او بردمد نيمشب آفتاب به سوز دل مادر بىپناه * كه جان داده طفلش ز سرما به راه به ديوانگيهاى فرزانگان * به فرزانگيهاى ديوانگان به وارونهبختان كوى الم * به زورقنشينان درياى غم به دلهاى از عشق رفته ز تاب * به شادابى گل ، به اشك سحاب به خمخانه همسايه كن با مىام * از آن مى كه سازد يكى با وىام * * الهى به چشمان در انتظار * به سيماى مظلوم در پاى دار به ديوان پروردگان الم * كه بستند شيرازهاش را ز غم به چشمى كه آتش به دلها زند * به اشكى كه راه تماشا زند به درمانده مردان با آبرو * كه از فقر دارند مرگ آرزو به هوهوزن خلوت مىفروش * كه چون خم ز مستى برآيد به جوش برافروز جان من از نار عشق * چو يوسف برآرم به بازار عشق الهى به دلهاى دردآشنا * به تابنده جانهاى كوى بلا به سوز دل خستگان اسير * به درماندگان ز جان گشته سير به خون شهيدان گلگون كفن * به اشك يتيمان بىپيرهن به سوز جداماندگان از ديار * به آه عزيزان افتاده خوار به مرغ شباهنگ و آواى او * به فرياد خون گشته در ناى او مبادا به روزى كه خيزم ز خاك * ز كرده شوم پيش تو شرمناك الهى پسندت ، پسند من است * دواى دل دردمند من است